خلاصه کتاب حکایت دولت و فرزانگی از مارک فیشر

خلاصه کتاب حکایت دولت و فرزانگی از مارک فیشر

خلاصه کتاب حکایت دولت و فرزانگی از مارک فیشر

 

فهرست مطالب خلاصه کتاب حکایت دولت و فرزانگی از مارک فیشر:

  • حکایت مشاوره جوان با خویشاوندی دولتمند
  • حکایت دیدار جوان با باغبانی سالمند
  • حکایت آموزش جوان برای غنیمت شمردن فرصت و خطر
  • حکایت به حبس افتادن جوان
  • حکایت آموزش ایمان
  • حکایت آموزش تمرکز بر هدف
  • حکایت ارزش تصویر از خود
  • حکایت کشف نفوذ کلام
  • حکایت نخستین آشنایی با دل گل سرخ
  • حکایت تسلط بر ضمیر ناهشیار
  • حکایت بحث در باب ارقام و قواعد
  • حکایت یادگیری نیکبختی و زندگی
  • حکایت یادگیری بیان خواسته‌ها در زندگی
  • حکایت کشف اسرار باغ گل سرخ
  • حکایت لحظه‌ای که هر یک به راه خود می‌رود

کتاب دولت و فرزانگی با توجه به نیازهای زمانه از طریق داستان سعی می کند که مطالب مفید را در اختیار خواننده قراردهد.

این کتاب داستان زندگی شخصی است که در سن ۳۲ سالگی از شرایط اقتصادی و موقعیت اجتماعی خود رضایتی ندارد و به فکر می افتد که راهی پیش بگیرد برای رسیدن به اهداف و موقعیت دلخواهش.

یک روز جوان به فکر می افتد که به نزد عمویش که شخصی ثروتمند و موفق بود برود شاید بتواند او رادر رسیدن به هدفش کمک کند یا نصیحتی دهد و یا اینکه بتواند مقداری پول به او قرض دهد.

 

خلاصه کتاب حکایت دولت و فرزانگی از مارک فیشر

عمویش بعد از شنیدن  داستان جوان او را به نزد شخصی به  نام دولتمند آنی فرستاد که مدعی بود بعد از کشف راز حقیقی تمول یک شبه دولتمند شده بود.

 

کلید اول: سختکوشی به تنهایی باعث ثروتمند شدن نمی شود و باید فلسفه کار افراد موفق و ثروتمند را پیدا کنیم.

 

عمویش آدرس دولتمند آنی را که در شهر کوچکی بود به همراه یک معرفی نامه به جوان داد و تاکید کرد که معرفی نامه به هیچ وجه باز نشود و حتی اگه باز شد زمانی که به نزد دولتمند رفت نشان ندهد که نامه را گشوده است.

جوان به نزد دولتمند انی رفت و دولتمند که به ظاهر یک باغبان پیر بود با روی باز پذیرای جوان شد. دولتمند آنی سعی داشت که به جوان بیاموزد که هرچیزی را که در ذهن بخواهد به دست می آورد. در همان دیدار اول به جوان تاکید کرد که برای رسیدن به خواسته هایت باید شور و شوق داشته باشی و طالب آن باشی.

 

حتما بخوانید : راههای پرانرژی بودن برای حسابداران

 

و اینکه باید رسیک پذیر باشی و برای رسیدن به اهدافت خطر کنی و به نتیجه کارت ایمان داشته باشی اگر ایمان نداشته باشی که به هدفت نمیرسی هیچ وقت نمیتوانی موفق شویی.

گام بعدی در دولتمند شدن این است که یاد بگیری بر هدفت تمرکز کنی دولتمند آنی به جوان یاد می دهد که چگونه به اهدافش تمرکز کند  و اینکه این راه خیلی ساده است فقط کافی است که اهدافت را روی یک کاغذ بنویسی و زمان دست یابی به آن را هم یادداشت کنی و اینکه چیزی که روی کاغذ می نویسی ارزش زیادی دارد آن مبلغ یا خواسته در واقع ارزش خود شخص است.

 

کلید دوم: برای موفقیت و ثروتمند شدن باید از درخواست کردن ترس نداشت و در راه درخواست کردن پافشاری داشت.

 

شخصیت دولتمند آنی در این داستان به بیان این نکته خیلی مهم می پردازد که همه رویدادهای زندگی آینه ای است که اندیشه هایت را باز می تاباند.

درس بعدی برای دولتمند شدن این است که معتقد باشی تا دولتمند شوی و تنها راه دستیابی به این ایمان تکرار کلام است. کلام بر زندگی درونی و بیرونی ماه تاثیری خارق العلاده ای دارد. باید قاعده ات را با صدای بلند تکرار کنی شاید در اول راه  برایتان سخت باشد اما با تکرار به این باور می رسی که رسیدن به خواسته هایت خیلی راحت و دست یافتنی است.

دولتمند آنی با توضیح ذهن هوشیار و ناهشیار سعی دارد به جوان بیاموزد که ایمان قادر است که ما را به همه چیز برساند. ذهن هشیار یا استدلالی را نباید مجاب کنی، تخیل همان ذهن ناهشیار است بخشی نهفته از ذهن که بسیار قدرتمند است و سراسر زندگی ات را هدایت می کند.

 

حتما بخوانید : خلاصه کتاب حکایت دولت و فرزانگی

 

ذهن ناهشیار برده ای است که می تواند ارباب ما شود. صرفا به این  دلیل که بینهایت قدرتمند است.

تلقین به خود در زندگی مان نقشی عمده ایفا  می کند. اگر از آن آگاه نباشی بر ضرر تو به کار می رود امام اگر از آن بهرمند شوی همه اقتادار عظیمش در خدمت و اختیارت خواهد بود.

دولتمند آنی سعی کرد که به جوان بیاموزد که خواسته هایش را برای سال آینده بنویسد و در نوشتن اهداف روی کاغذ نباید ترسید چون هیچ خطری ندارد و همچنین باعث نظم دادن به خواسته ها و یادآوری می شود.

 

کلید سوم: بدون اینکه بدانیم به کجا می رویم به جایی نمی رسیم و برای ثروتمند شدن حتما باید هدف دقیق و در دسترس و با مهلت معین و اخلاقی را مکتوب کرد.

 

دولتمند آنی سعی کرد به جوان بیاموزد که زمانی که در حال کسب دولت است هرگز از این واقعیت چشم برندارد که اگر شادمانی و نیکبختی را از دست دهد همه چیز را از دست داده است در واقع دویدن از پی پول به آسانی می تواند به وسواس تبدیل شود و نگذارد که زندگی کام بجویی. پول خادمی بی همتاست، امام اربابی مستبد است.

راز دیگر رسیدن به نیک بختی این است  که هر روز را طوری زندگی کنی که انگار روز اخر عمرت است. پس سعی کرد به جوان بیاموزد که خواسته هایش را در زندگی چگونه بیان کند.

آنچه را که در زندگی می خواهی با دقیق ترین جزییات بنویس بدون اینکه از نوشتن صرف نظر کنی و یا حد و مرز قائل شوی برای جاه طلبی ات حد و مرز قائل نشو این مهم است که جزئیات نوشته شود.

نکته بعدی این است که رویاهایت به کسی آسیب نرساند در این صورت هم خودت و هم طرف مقابل آسیب می بینید.

گام بعدی در دولتمند شدن افزایش قدرت تمرکز است که قادر به مشاهدات خردمندانه خواهی شد. داوری دقیق در مورد افرادی که می بینی را خواهی آموخت و به معنای واقعی کلمه واقع بین خواهی شد. رسیدن به تمرکز مستلزم تمرین است اما وقتی به سطح مطلوبی از ترمز رسیدی می توانی از بسیاری از مشکلات گذر کنی.

همچنین دولتمند آنی اهمیت بودن در لحظه حال را برای جوان بیان می کند که در لحظه حال باشد نه در گذشت و آینده.

 

کلید چهارم : هر روز را چنان زندگی کن که انگار اخرین روز زندگی توست

 

جمع آوری : لیلا خزایی

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *